سفرنامه طبس – بخش سوم

  • اسفند ۱, ۱۳۹۶
  • نوشته توسط امیر زواره

سفرنامه طبس – قسمت سوم

صبح روز جمعه زودتر بیدار شدیم و تا کوله‌ها رو ببندیم و راه بیفتیم، شد ساعت ۸

به پیشنهاد دوستان قبل از بازگشت به سمت روستای اصفهک رفتیم که در ۳۵ کیلومتری شرق طبس و درست در کنار جاده بیرجند قرار داره. روستای نیمه ویرانی که پس از زلزله سال ۵۷ طبس از ترس تخریب رها و در کنارش بافت جدیدی احداث میشه. خوشبختانه در سال‌های اخیر به همت تعدادی از اهالی روستا برخی از خانه‌های قدیمی مرمت و به اقامتگاه سنتی تبدیل شده. بعد از گشت در بافت قدیمی روستا و صفا در مزارع زعفران کنارش، به سمت روستای کریت حرکت کردیم. کریت هم شرایط مشابهی با اصفهک داشت. با این تفاوت که به طبس نزدیک‌تر بود. هدفمون بازدید از بافت قدیمی نبود. رفتیم برای دیدن گورستان ترسناک کنار بافت قدیمی. جایی که روی قبرها باز شده و استخوان‌ها معلومه. با تعجب داشتیم قبرها رو می‌گشتیم که بارون گرفت و مجبور شدیم برای اینکه کوله‌ها رو از روی باربند برداریم، بریم به سمت ون.

ساعت ۱۰ بود که بعد از خوردن دوغ شتر از طبس زدیم بیرون و بعد از توقف یک ساعته کنار همون رمل‌های شنی کویر حلوان، حدود ساعت ۱۳ رسیدیم خور و نهار رو در رستوران آقای حسین کشاورز که کنار پمپ بنزین قرار داره و غذای خوبی هم سرو می‌کنه، خوردیم.

هوا کاملاً تاریک شده بود که به جاده انارک به زواره رسیدیم. جاده‌ای که ۷۰ کیلومتر اولش، یعنی تا شهراب هیچی نیست جز بیابون و دو تا پیچ خطرناک و یه زیر گذر که از زیر خط آهن می‌گذره. داشتم به غرغرهای راننده گوش می‌کردم که می‌گفت: “تنها باشم اصلاً از این جاده نمیام و اینجا کجاست دیگه و …” که رسیدیم اونجا که می‌خواستم! جایی که چراغ‌های انارک هم دیگه معلوم نیست. ظلمات مطلق، کویر دق سرخ.

راننده با کلی اصرار توقف کرد و دوستان برای دیدن ستاره‌ها پیاده شدن. ماه هنوز طلوع نکرده بود و آسمون و دشت، دست به دست هم داده بودن تا یه دنیا ستاره ببینیم. لذت زیادی داشت و هنوز وقتی یاد حرف راننده می‌افتم که می‌گفت “هر اتفاقی افتاد با خودتون، من گازش رو می‌گیرم و میرم”، خنده‌ام می‌گیره.

این سفر خوشی‌های زیادی داشت. راننده می‌گفت من تا حالا گروهی مثل شما ندیدم. نه مایعات می‌خورید، نه دود و نه هیچی دیگه، فقط می‌خندید!

حالا که رسیدیم زواره، سفر برام تموم شده و مونده ۳۵۰ کیلومتر آخرش. اتوبان شلوغه و احتمالاً کمی پس از نیمه شب برسیم و توی این مدت وقت دارم تا تمام اتفافات رو مرور کنم. دست هممون پره از این سفر و نظر همه‌مون نسبت به کویر عوض شده. دیگه برامون کویر یه جای خشک و بی آب و علف نیست…

 

پایان

نویسنده: امیر زواره

بخش اول
بخش دوم

 

نوشته های مرتبط