سفرنامه بلوچستان – قسمت سوم

  • دی ۱۲, ۱۳۹۶
  • نوشته توسط علی احمدیان
گاندو

روز سوم حضور در منطقه بلوچستان تصمیم گرفتیم طلوع افتاب رو تو ساحل صخره‌ای ببینیم. این شد که ساعت ۴:۳۰ صبح به سمت ساحل صخره‌ای راه افتادیم.

جایی که برای بار دیگر طبیعت برای من شگفتی آفرید و نفس‌هامون تو سینه حبس شد.

طلوع در ساحل صخره‌ای

طلوع در ساحل صخره‌ای

این عکس هیچ ادیتی نداره.

بعد از اینکه با یه شیرچایی (نوشیدنی رایج بلوچ‌ها) حالمون جا اومد، برای دیدن دلفین و جنگل‌های حرا به سمت گواتر رفتیم. یعنی نقطه‌ی صفر مرزی. گواتر منطقه‌ای کم جمعیت و پر از صیادانی است که هر روز برای کسب درآمد دل به دریا می‌زنند.

 

صید ماهی در گواتر

صید ماهی در گواتر

صید ماهی در گواتر

صید ماهی در گواتر

صید ماهی در گواتر

صید ماهی در گواتر

 

زمانی رو کنار ماهیگیرها گذروندیم و با قایق به دریا زدیم. برای منِ عاشق پرنده‌ها اینجا بهشته

 

پرنده‌ها در منطقه گواتر

پرنده‌ها در منطقه گواتر

پرنده‌ها در منطقه گواتر

پرنده‌ها در منطقه گواتر

پرنده‌ها در منطقه گواتر

پرنده‌ها در منطقه گواتر

 

بعد از گشت دریاییمون برای دیدن گاندو (تمساح پوزه کوتاه ایرانی) به قصد منطقه سرباز باهوکلات به جاده زدیم. مسیر طولانی بود اما به دیدن این موجود جذاب می‌ارزید.

 

گاندو

گاندو

گاندو

گاندو

 

بعد از دیدن این موجودات دوست داشتنی، رفتیم تا سری به باغ‌های موز بزنیم. وقتی از دالون‌ها می‌رفتی و یهو شاخه‌ بزرگی از موز می‌دیدی، دوست داشتی میمون باشی و همه‌ش رو بخوری.

 

باغ موز

باغ موز

درخت موز

درخت موز

 

غروب رو دیدیم و به چابهار برگشتیم. روز آخر هم به بازارگردی و ساجل گذشت.

همسفرانی که سفرنامه‌های من رو پیگیری می‌کنن، می‌دونن که آخر سفرنامه‌های من بخشی مربوط میشه به حس من از سفر. می‌تونم بگم که چابهار برای من دنیای دیگه‌ای بود. تو این روزهای جنگ و بدبختی حال من رو عوض کرد.

چابهار و مردمانش رو اینجوری به تصویر می‌کشم. تا به حال کسی رو دیدید که هیچ پولی تو جیب نداره، ولی وقتی تیکه‌ای نون تو دستش داره و به تو می‌رسه، همه نون رو بهت تعارف می‌کنه؟ مردم جابهار و شاید بهتر باشه بگم بلوچستان، دنیای احساس مهربونی و گذشت هستند.

باور کردنی نیست که مردم ساده نشین و به معنای واقعی کلمه محروم، چطوری ما رو مهمون می‌کردن و حس خوب هدیه می‌دادند.

در پایان لازمه بگم که بلوچستان از تهران خیلی امن‌تره. با مرمانی که دلشون مثل محل کارشون دریاست. بلوچستان رو دریابیم.

پایان

 

قسمت اول

قسمت دوم

 

نویسنده و عکاس: مصطفی اسماعیلی

نوشته های مرتبط