سفرنامه بلوچستان – قسمت دوم

  • دی ۵, ۱۳۹۶
  • نوشته توسط علی احمدیان

روز دوم برنامه سفر در بلوچستان به این ترتیب بود که به سمت جاده‌ی ساحلی یعنی شرق بریم. صیح به سمت جاده‌ی ساحلی راه افتادیم و هرکس به اون منطقه سفر کرده باشه، می‌دونه که برکه‌ای نمکی تو مسیر هست و اگر خوش شانس باشیم برکه به رنگ صورتی دیده میشه و منظره واقعاً لذت بخشه. ما خیلی خوش شانس بودیم. تالاب سرخ (لیپار)

تالاب سرخ - لیپار

تالاب سرخ – لیپار

بعد از کلی عکاسی به سمت جاده‌ی ساحلی رفتیم. من همیشه تو عکس‌ها جاده‌ی ساحلی منطقه بلوچستان رو می‌دیدم که یک طرف دریای عمان و یک طرف کوه‌های مینیاتوری قرار گرفته و دلم برای بودن اونجا پر می‌کشید. حالا ما اینجاییم.

جاده ساحلی

جاده ساحلی

برای این جاده خیلی وقت بذارید. باید تو هواش نفس بکشید و درکش کنید یا به زبون دیگه حالتون تو اون لحظه رو برای خودتون ذخیره کنید. موقع خستگی‌های این روزها حتماً به کارتون میاد.

خلاصه؛ این خلاصه گفتن من هم داستانی داره. زمانی که بچه بودیم عموی مادرم برامون قصه می‌گفت و هر از چندی می‌گفت خلاصه. به همین خاطر ما اسمش رو عمو خلاصه گذاشته بودیم.
راهمون رو ادامه دادیم و رسیدیم به مریخ. بله؛ از دَرَک تا مریخ.
کوه‌های مریخی یا مینیاتوری بلوچستان خیلی وهم آلود بودند. از خوش شانسی ما گرد و خاکی هم تو فضا  پیچیده بود که منظره رو خیلی قشنگ‌تر کرده بود. دوست دارید مریخ رو ببینید؟

کوههای مریخی

کوههای مریخی

کوههای مریخی

کوههای مریخی

زیبایی‌های این مسیر تمامی نداشت. هر چقدر جلوتر می‌رفتیم، بیشتر عاشقش می‌شدیم. مقصد بعدی ما ساحل صخره‌ای روستای بریس بود. عمده درآمد مردم این منطقه از ماهیگیری و صیادی بود. پس دیدن این همه قایق از ارتفاع ۷۰ متری عجیب نیست. همه‌ی قایق‌ها اینجا پارک شده بودند.

ساحل صخره‌ای روستای بریس

ساحل صخره‌ای روستای بریس

نمایی دور از ساحل صخره‌ای

ساحل صخره‌ای

ساحل صخره‌ای

قرار بر این شد که به سمت پسابندر بریم و نهار رو روی لنج بخوریم. من همیشه آرزو داشتم که بتونم یک بار با ماهیگیرها برای صید برم. تا حالا که نشده ولی میشه.

ماهی تازه گرفتیم و رفتیم توی لنج و سرخ کردیم. این هم منظره‌ی میز ناهار ما

پسا بندر

پسا بندر

پسا بندر

پسا بندر

باد شدیدی می‌وزید که تقریباً میشه گفت طوفان شن بود. تصمیم گرفتیم برگردیم به سمت چابهار و تو مسیر از غروب لذت ببریم. وقتی رسیدیم به جایی که بتونیم غروب رو ببینیم، وقت خیلی کم بود ما هم تا تونستیم دویدیم.

این هم نتیجه‌ی عکاسی

غروب در مسیر چابهار

غروب در مسیر چابهار

خستگی‌مون در رفت و رفتیم سوار بشیم تا بریم به چابهار برای شکم‌گردی شبانه.

به سمت چابهار

به سمت چابهار

برگشتیم چابهار و رفتیم سراغ غذاهای بلوچی که اغلب تند هستن. قبل رفتن به چابهار همیشه اسم رستوران بلوچ با غذاهای جذابش رو شنیده بودم. سری به اونجا زدیم و چند نوع غذا سفارش دادیم ولی انقدر عجله داشتیم که از خوردنش هیچ عکسی موجود نیست.

 

ادامه دارد…

قسمت اول

قسمت سوم

 

نویسنده و عکاس: مصطفی اسماعیلی

نوشته های مرتبط